× فرشته ی آرزو های من×
روزگاری بود که عشق را تنها یک کلمه میدانستم بچه بودم پی به معنایش نمیبردم بزرگتر که شدم کمی با
معنایش آشنا شدم گفتم هر که عاشق شود نمی تواند زندگی کند .حسی به من می گفت چه کسانی عاشقند اما
نمی توانم ان حس را توصیف کنم کمی که بزرگتر شدم عاشق غروب بودم بعد عاشق باران شدم و بعد یک
نویسنده که تمام داستانهایش عاشقانه بود نویسنده ای که سعی می کرد عاشقان را به هم برساند شکست عشقی
در داستانهایش معنا نداشت انتظار هم جای کم رنگی داشت
روزها از پی هم می گذشتند و من بیشتر با زندگی و عشق آشنا می شدم
دستهایم جلوی باران برق می زد. باران و من تنها بودیم اما نمیدانم چرا حس دلتنگی آزرام می داد از آن هنگام
بود که معنی واژه عشق را عمیق تر درک کردم آنجا بود که یاد جفت ارزو هایم افتادم و نامش را در قلبم
حکاکی کردم
نمی دانم چرا ولی از عمق وجودم ترانه عشق را درک کرده بودم عشق خود را بالاتر از لیلی و مجنون می
دانستم یک بار هم این جمله را به عشقم گفتم ولی گفت دوستت دارم اما نه به آن اندازه
نمیدانم شاید عشق من قدرت درک شاهنامه را نداشت اما من مرده ی داستانهای عاشقانه بودم روز به روز که
می گذشت علاقه ام به جفت ارزو هایم بیشتر می شد اما یک روز جفت ارزو هایم دلم را شکست و رفت از
آن به بعد من ماندم و کوله بار غم تمام زندگی ام شده بود حسرت و اندوه .آرزو می کردم دیگر هیچ وقت
عاشق نشوم ارزو می کردم هیچ کس عاشق من نشود .نمی دانم چه شد که دیری نگذشت به کس دیگری علاقه
مند شدم از سخنانش پی بردم اودر کوی غریبان نیست محبتی که خالصانه نثارم می کرد ستودنی بود البته من
هم خالصانه دوستش داشتم می خواهم همین جا برای همه عاشقان بگویم که عشق را با هوس اشتباه نگیرید
اگر عاشقید یا ادعای عاشقی می کنید معشوق واقعیتان را در چارچوب حقیقت قرار دهید و امتهانش کنید بدانید
برای ساختن سقف آرزوهایتان هیچ وقت دیر نیست سقف آرزو هایمان نیازمند همدم است بیایید این همدم
عاشقانه ما درک کند و ما را به زندگی امیدوار کند. ما را راهی حسرت نکند .با ماتا پای مرگ برود
دوست دارم تمام زندگی ام را نثار همین فرشته ی آرزو یم کنم چون عشق را عاشقانه در گوشم زمزمه کرد
فرشته آرزو ی من ،من دوباره زندگی کردن را از تو اموختم عاشقانه و صادقانه می گویم دوستت دارم